close
تبلیغات در اینترنت
سرداران شهید استان زنجان

تبليغات
نظرسنجي
این سایت چقدر توانست در رشد فکری شما تاثیرگذار باشد؟


اعضاء
ورود به سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟

______________________________

عضويت در سايت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آخرين پست ها
آمار
  • بازديد هفته : 197
  • بازديد ماه : 854
  • بازديد سال : 3,392
  • بازديد کل : 17,260
  • تعداد پست ها : 16
  • تعداد نويسندگان : 5
  • افراد آنلاين : 2

ارتباط با مدير سايت
کدهاي اختصاصي

معرفی سرداران شهید استان زنجان

*******سردار شهید محمدناصر اشتری*******

شهید زنجان

شهید بزرگوار در تاریخ 1341 در شهرستان زنجان در خانواده مذهبی دیده به جهان گشود. پدر و مادرش نام او را محمد ناصر نهادند تا در آینده ناصری برای دین محمد (ص) باشد. آنچنانکه در آینده ای نزدیک ناصر خوبی برای اسلام ناب محمدی شد و یکی از یاوران دلیر و شجاع اسلام گردید.

در دوران انقلاب در راهپیمایی ها شرکت می کرد و در پخش اعلامیه ها و نوارهای فرمایشات امام روح ا... فعال بود.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا آذر ماه 1358 در حزب جمهوری اسلامی فعالیت می کرد

از آذر ماه 1358 با تشکیل بسیج مستضعفین بعنوان بسیجی فعال در قسمتهای مختلف بسیج زنجان با عناوین محقق، مربی آموزش نظامی، گشت امنیتی، مسئول آموزش ستادهای اردوئی و ... مشغول خدمت بود و در این دوره، آموزش تکاوری را در شهرهای منجیل و شیراز طی کرد تا در آینده با مهارت و آگاهی کامل وارد میدان کارزار با دشمن بشود.

از آذر ماه 59 تا دی ماه 1360 به عنوان بسیجی در جبهه ها حضور پیدا کرد و در این دوره در منطقه دار خوئین از ناحیه پای چپ و کتف مجروح گشت و از دی ماه 1360 تا زمان شهادت بعنوان پاسدار و با مسئولیتهای مختلف در جبهه حضور چشمگیر داشت.

گفتار قصار:

        اميدورام كه بعد از اين هم با عنايت خاص خداوند كه دراين راه قدم گذاشته ايم ادامه راه را برويم و از آنهايي نباشيم كه بريده و در ميان راه مانده اند.

        خدايا تو خود مي داني كه فقط رضاي تو ما را وادار به تحمل سختي ها مي كند، ما در راه رسيدن به تو مي بايست در شعله هاي فروزان عشق آب ديده شويم.

        سعی می کنیم که پیام رسان شهدای عزیزمان به ملتهای دیگر باشیم و پرچم لا اله الا الله را در سراسر گیتی به اهتزاز در بیاوریم.

        انشاءالله بتوانیم برای جهان آخرت توشه ای بدست آورده و از این دنیای زود گذر و مادی با سر افرازی بیرون برویم.

        انسان در همه مراحل زندگیش باید برنامه ای برای حفاظت و حسابرسی اعمالش داشته باشد. این برنامه  مرکب از چهار دستورالعمل می باشد:

الف) مشارطه؛ یعنی انسان هر روز از بستر خواب بر خیزد، پس از ادای فریضه نماز و وظایف عبادی خویش ساعتی به فراغت قلب بنشیند و با نفس خود به مشارطه بپردازد که از سرمایه عمرش توشه ای برای آخرت جمع آوری نماید.

 ب) مراقبه؛ عبارت است از آنکه انسان همیشه و در همه حال مراقب و متوجه نفس خود باشد و در کلیه اعمال مراقب احوال آن باشد و در همه حال و در هرکاری توجه به خدا داشته باشد.

 ج) محاسبه؛ یعنی بررسی اعمالی که در یک روز انجام داده. یعنی نفس خود را تجسم نماید و ابتدا محاسبه واجبات را از آن بجوید سپس اگر همه آنها را انجام داده شکر خدا ر ا بجای آورد و اگر معصیتی انجام داده است نفس را سرزنش کند و توبه نماید.

 د) معاقبه؛ عبارت است از آنکه انسان در آخر حسابرسی نفس خود اگر آنرا خیانتکار و مقصر یافت مورد عقاب و عتاب قرار دهد و بگوید که ای نفس خبیث وای بر تو! میدانی که خداوند علیم به اموری که انجام می دهی آگاه است!؟

در عملیات محرم شهید اشتری، الطاف و امدادهای غیبی خداوند متعال را اینگونه بیان می کند:

 

در عملیات محرم شب که می خواستیم جهت انجام عملیات حرکت کنیم باید نیروها دیده نمی شدند و از طرفی هم شب مهتابی بود. در موقع حرکت ابر آسمان را فرا گرفته و شروع به باریدن نمود. بقول یکی از عزیزان این نم نم باران غسل شهادت رزمندگان اسلام می باشد ما در زیر نم نم باران و سایه ابر حرکت کردیم و دشمن هم از اینکه دیگر بارندگی است و حمله ای صورت نخواهد گرفت غافل شده بود و رزمنده های غیور به حرکت خود ادامه دادند و به محلی که می بایست روشن می بود تا سنگر های دشمن دیده شود رسیدند. در این موقع دیدیم که بطور معجزه آسا ابرها کنار رفت و مهتاب از پشت ابرها نمایان گردید و در این لحظه که فرصت مناسبی برای نیروهای خودی بود توانستند سنگرهای بعثیون را مشاهده کرده و اقدام به نابودی آنها نمایند.

 و در مرحله دوم عملیات رمضان، از ایثارگری و فداکاری رزمندگان اسلام می گوید:

در مرحله دوم عملیات رمضان موقعیتی پیش آمد که می بایست تغییر موضع می دادیم و از طرفی سنگری هم وجود نداشت و تانکهای دشمن نیز ما را کاملاً در دید خود داشت. حیران مانده بودیم که چگونه تغییر موضع بدهیم. در این اثنا بود که یکی از عزیزان رزمنده گفت من حاضرم به تنهائی در مقابل تانکهای دشمن مانور داده و آنها را مشغول کنم و شما از منطقه خارج شوید. ما ابتدا با این نظر مخالفت می کردیم اما ناگهان دیدیم که این برادر دلیر با حالت زیگزاگ به طرف دشمن در حرکت است و در حال تیر اندازی بسوی تانکهاست. چون این کار وی در روبروی تانکهای دشمن بود لذا تانکها به روی او آتش گشودند و بعد از مدتی شاهد تکه تکه شدن بدن آن شهید عزیز بودیم و ایشان جان خود را نثار کردند تا دیگر همرزمانش نجات پیدا کنند. من هر وقت پا به جبهه می گذارم این خاطره فراموش نشدنی در ذهن من تجسم پیدا میکند.