close
تبلیغات در اینترنت
شهید رضا سلیمانی - 2

تبليغات
نظرسنجي
این سایت چقدر توانست در رشد فکری شما تاثیرگذار باشد؟


اعضاء
ورود به سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟

______________________________

عضويت در سايت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آخرين پست ها
آمار
  • بازديد هفته : 44
  • بازديد ماه : 508
  • بازديد سال : 1,762
  • بازديد کل : 15,630
  • تعداد پست ها : 16
  • تعداد نويسندگان : 5
  • افراد آنلاين : 1

ارتباط با مدير سايت
کدهاي اختصاصي

معرفی سرداران شهید استان زنجان

*******سردار شهید محمدناصر اشتری*******

شهید زنجان

شهید بزرگوار در تاریخ 1341 در شهرستان زنجان در خانواده مذهبی دیده به جهان گشود. پدر و مادرش نام او را محمد ناصر نهادند تا در آینده ناصری برای دین محمد (ص) باشد. آنچنانکه در آینده ای نزدیک ناصر خوبی برای اسلام ناب محمدی شد و یکی از یاوران دلیر و شجاع اسلام گردید.

در دوران انقلاب در راهپیمایی ها شرکت می کرد و در پخش اعلامیه ها و نوارهای فرمایشات امام روح ا... فعال بود.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا آذر ماه 1358 در حزب جمهوری اسلامی فعالیت می کرد

از آذر ماه 1358 با تشکیل بسیج مستضعفین بعنوان بسیجی فعال در قسمتهای مختلف بسیج زنجان با عناوین محقق، مربی آموزش نظامی، گشت امنیتی، مسئول آموزش ستادهای اردوئی و ... مشغول خدمت بود و در این دوره، آموزش تکاوری را در شهرهای منجیل و شیراز طی کرد تا در آینده با مهارت و آگاهی کامل وارد میدان کارزار با دشمن بشود.

از آذر ماه 59 تا دی ماه 1360 به عنوان بسیجی در جبهه ها حضور پیدا کرد و در این دوره در منطقه دار خوئین از ناحیه پای چپ و کتف مجروح گشت و از دی ماه 1360 تا زمان شهادت بعنوان پاسدار و با مسئولیتهای مختلف در جبهه حضور چشمگیر داشت.

گفتار قصار:

        اميدورام كه بعد از اين هم با عنايت خاص خداوند كه دراين راه قدم گذاشته ايم ادامه راه را برويم و از آنهايي نباشيم كه بريده و در ميان راه مانده اند.

        خدايا تو خود مي داني كه فقط رضاي تو ما را وادار به تحمل سختي ها مي كند، ما در راه رسيدن به تو مي بايست در شعله هاي فروزان عشق آب ديده شويم.

        سعی می کنیم که پیام رسان شهدای عزیزمان به ملتهای دیگر باشیم و پرچم لا اله الا الله را در سراسر گیتی به اهتزاز در بیاوریم.

        انشاءالله بتوانیم برای جهان آخرت توشه ای بدست آورده و از این دنیای زود گذر و مادی با سر افرازی بیرون برویم.

        انسان در همه مراحل زندگیش باید برنامه ای برای حفاظت و حسابرسی اعمالش داشته باشد. این برنامه  مرکب از چهار دستورالعمل می باشد:

الف) مشارطه؛ یعنی انسان هر روز از بستر خواب بر خیزد، پس از ادای فریضه نماز و وظایف عبادی خویش ساعتی به فراغت قلب بنشیند و با نفس خود به مشارطه بپردازد که از سرمایه عمرش توشه ای برای آخرت جمع آوری نماید.

 ب) مراقبه؛ عبارت است از آنکه انسان همیشه و در همه حال مراقب و متوجه نفس خود باشد و در کلیه اعمال مراقب احوال آن باشد و در همه حال و در هرکاری توجه به خدا داشته باشد.

 ج) محاسبه؛ یعنی بررسی اعمالی که در یک روز انجام داده. یعنی نفس خود را تجسم نماید و ابتدا محاسبه واجبات را از آن بجوید سپس اگر همه آنها را انجام داده شکر خدا ر ا بجای آورد و اگر معصیتی انجام داده است نفس را سرزنش کند و توبه نماید.

 د) معاقبه؛ عبارت است از آنکه انسان در آخر حسابرسی نفس خود اگر آنرا خیانتکار و مقصر یافت مورد عقاب و عتاب قرار دهد و بگوید که ای نفس خبیث وای بر تو! میدانی که خداوند علیم به اموری که انجام می دهی آگاه است!؟

در عملیات محرم شهید اشتری، الطاف و امدادهای غیبی خداوند متعال را اینگونه بیان می کند:

 

در عملیات محرم شب که می خواستیم جهت انجام عملیات حرکت کنیم باید نیروها دیده نمی شدند و از طرفی هم شب مهتابی بود. در موقع حرکت ابر آسمان را فرا گرفته و شروع به باریدن نمود. بقول یکی از عزیزان این نم نم باران غسل شهادت رزمندگان اسلام می باشد ما در زیر نم نم باران و سایه ابر حرکت کردیم و دشمن هم از اینکه دیگر بارندگی است و حمله ای صورت نخواهد گرفت غافل شده بود و رزمنده های غیور به حرکت خود ادامه دادند و به محلی که می بایست روشن می بود تا سنگر های دشمن دیده شود رسیدند. در این موقع دیدیم که بطور معجزه آسا ابرها کنار رفت و مهتاب از پشت ابرها نمایان گردید و در این لحظه که فرصت مناسبی برای نیروهای خودی بود توانستند سنگرهای بعثیون را مشاهده کرده و اقدام به نابودی آنها نمایند.

 و در مرحله دوم عملیات رمضان، از ایثارگری و فداکاری رزمندگان اسلام می گوید:

در مرحله دوم عملیات رمضان موقعیتی پیش آمد که می بایست تغییر موضع می دادیم و از طرفی سنگری هم وجود نداشت و تانکهای دشمن نیز ما را کاملاً در دید خود داشت. حیران مانده بودیم که چگونه تغییر موضع بدهیم. در این اثنا بود که یکی از عزیزان رزمنده گفت من حاضرم به تنهائی در مقابل تانکهای دشمن مانور داده و آنها را مشغول کنم و شما از منطقه خارج شوید. ما ابتدا با این نظر مخالفت می کردیم اما ناگهان دیدیم که این برادر دلیر با حالت زیگزاگ به طرف دشمن در حرکت است و در حال تیر اندازی بسوی تانکهاست. چون این کار وی در روبروی تانکهای دشمن بود لذا تانکها به روی او آتش گشودند و بعد از مدتی شاهد تکه تکه شدن بدن آن شهید عزیز بودیم و ایشان جان خود را نثار کردند تا دیگر همرزمانش نجات پیدا کنند. من هر وقت پا به جبهه می گذارم این خاطره فراموش نشدنی در ذهن من تجسم پیدا میکند.

معرفی شهرستان ابهر

 

شهرستان ابهر، شهرستانی است در استان زنجان. جمعیت این شهرستان بر طبق سرشماری سال ۱۳۹۰، برابر با ۱۶۹٫۱۷۶نفر بوده است.اما با تبدیل شدن بخش سلطانیه به شهرستان سلطانیه جمعیت شهرستان ابهر ۳۰هزار نفر کم شد. شهر ابهر مرکز این شهرستان است.

 

تاریخچه

 

ابهر شهرخانه های سفید شهری میان قزوین و زنجان و همدان و رشت و در 6 کیلومتری شرق شهر خرم دره از نواحی جبل و اهل َمحَل ّآنرا ((اَوهر)) گویند. و یاقوت گوید: بعض ایرانیان بمن گفتند که ابهر مرکّبست از آب و هر بمعنی آسیا. ومیان ابهر و زنجان پانزده فرسنگ و میان آن و قزوین دوازده فرسنگ است و عدهٔ بسیاری از علما و فقهای مالکیه منسوب بدان شهرند و آنان بر رأی مالک بن انس بودند و از آنان است: ابوبکر محمدبن عبداﷲبن محمدبن صالح بن عمربن حفص بن عمربن مصعب بن الزبیر مالکی فقیه که از ابن عروبهٔ حرانی و محمدبن عمر باغندی و محمدبن حسین اشنانی و عبداﷲبن زیدان کوفی و ابوبکربن ابی داودو دیگران روایت کند و او را تصانیفی است در مذهب مالک و مقدم اصحاب مالک است بزمان خویش. و هم یاقوت گوید: فتح ابهر در سال ۲۴از هجرت به ایام عثمان بن عفان بود و در این وقت مغیرةبن شعبه والی کوفه بود و جریربن عبداﷲ بجلی حکومت همدان داشت و برأبن عازب ولایت ری داشت عثمان جیشی بمدد براء فرستاد و او بغزاء ابهر شد و حنظلةبن زید الخیل با او بود و او در پشت حصار منیع ابهر لشکرگاه کرد و گویند که این حصن را شاپور ذوالاکتاف کرده است چون براء بدانجا فرود آمد مردم حصار با وی بجنگ برخاستند و جنگ چندین روز بکشید سپس امان خواستند و براء آنان را به آن شروط که حذیقةبن الیمان به اهل نهاوند امان داده بود زنهار داد.

در نزهةالقلوب آمده است: در آنجا قلعه‌ای گلین است که دارای بن دارای کیانی ساخته و بر آن قلعه قلعه‌ای دیگربهاءالدین حیدر از نسل اتابک نوشتکین شیرگیر سلجوقی ساخت و به حیدریه موسوم گردید و باروی آن شهر ۵۵۰۰گام است هوایش سرد است و آبش از رودخانه‌ای که بنام همان شهر موسوم است و از حدود سلطانیه برمیخیزد و در ولایت قزوین می‌ریزد و میوهٔ آنجا بسیار است و از میوه‌های آن امرود، سختیان؟ و آلوی ابوعلی نیکوست مردم آنجا متملق، سفیدچهر و شافعی مذهب اند و بر ظاهر آن مزار شیخ ابوبکر طاهران ابهری است ولایتش بیست و پنج پاره دیه است حقوق دیوانی شهرهاء ولایتش یک تومان و چهارهزار دینار است. و صاحب مرآت البلدان گوید: ابهر در شصت هزارزرعی غربی قزوین و چهل هزار ذرعی شرقی سلطانیه واقعاست و در ربع فرسنگی شهر قلعهٔ خرابه‌ای است موسوم به دارا و در بعض کتب نوشته‌اند خانه‌های ابهر از خانه‌های اغلب شهرها بهتر ساخته شده. باغات باصفا بسیار دارد ابهررود از وسط شهر عبور می‌کند از آثار قدیم مسجدی در ابهر باقی است. عرض شمالی ۳۶درجه و ۲۰دقیقه وطول شرقی ۴۵درجه و ۴۲دقیقه .

 

 

 

معرفی استان زنجان

 

 

 

وجه تسمیه زنجان :

 

به گفته حمدالله مستوفی شهر زنجان را اردشیر بابكان ساخته و شهین خوانده است. در فرهنگ نامه مرحوم دهخدا در ذیل كلمه شهین چنین تقریر یافته ( شهین نام شهر زنگان است و معرب آن زنجان باشد . گویند آن شهر را اردشیر بابكان بنا كرده است (جهانگیری – برهان قاطع ) و شهری بود بزرگ در میان ری و آذربایجان و وجه تسمیه آن مخفف زندگان یعنی اهل كتاب زند است و زندیگان زنگان شده و دال آن حذف گردیده (انجمن آرا آنندراج ) ما’خذ و منبع مستوفی در مورد كلمه شهین كه به زنگان اطلاق می گردیده مبهم است و تاكنون هیچ منبع موثق دیگری در این ارتباط اظهار نظر ننموده است.

 

آنچه مسلم است از نظر زبان شناسی كلمه شهین ارتباطی به زبانهای پارسی باستان و ادبیات اوستایی ندارد و برعكس كلمه زندیگان كه به معنای اهل كتاب زند ، معروفترین كتاب آئین زردشتی در دوران ساسانی و پسوند (گان) از پساوند پارسی باستان همچون آذربایگان، خدایگان و غیره بوده است . بطور حتم شهر در دوران ساسانی زندیگان نام داشته است كه به علت كثرت استعمال تخفیف یافته و در دوران استیلای اسلام زنگان نام داشته است ، و چون در زبان عربی حرف گ به ج تبدیل می گردد بنابر این كلمه زنگان به زنجان تبدیل شده است. اسم  دیگر شهرستان زنجان (خمسه) است . اطلاق این كلمه به منطقه در منابع و متون جغرافیایی از اواخر دوران قاجار ظاهر شده و در مورد وجه تسمیه آن دو نظر می تواند مطرح باشد. نظر نخستین ناظر بر استقرار طوایفی از ایلات پنجگانه در این منطقه است . و محتملا وجود منطقه ای به نام (خمسه) در استان فارس كه بر مبنای استقرار پنج ایل نامگذاری شده بسود این نظریه است . در فرهنگ آنندراج ذیل كلمه زنگان چنین آمده " چون پنج بلوك بود آنرا خمسه گویند "  لغت نامه دهخدا با تكرار مورد مزبور می نویسد ( این شهرستان "زنجان" از پنج بلوك بنام بخش حرمه ، بخش ابهر رود ، بخش قیدار ، بخش ماه نشان ، بخش سردان ...)

 

در این بخش بندی بخش های ایجرود ، زنجان رود ، كه جز’ خمسه اند سخنی به میان نیامده ، لاجرم این نظریه با شك و تردید مواجه میگردد.  اما بخشهای پنجگانه ابهر رود ، خرا رود ، زنجان رود ، ایجرود ، سجاس رود كه بخشهای اصلی خمسه را تشكیل داده منبع و مرجع موثقی به وجه تسمیه آن می تواند باشد . كذر این نكته ضرورت دارد كه منطقه بزینه رود معروف به قشلاقات افشار كه هم اكنون از توابع خمسه است تا اواخر دوران در حوزه ساسی ولایت كردستان بوده است ، بنابراین پنج بلوك بودن منطقه قطعی بنظر میرسد.

 

وصيت‌ نامه شهید دانش آموز رضا سلیمانی

 

 

كدشناسايى  :1403509

كدبايگانى  :6520105

نام  :رضا

نام خانوادگى  :سليمانى

نام پدر :نبى‌اله

تاريخ‌تولد:28/06/1347

ش.ش:74

محل‌صدور شناسنامه:ابهر

 تاريخ شهادت  :12/02/65

نوع حادثه  :حوادث‌ مربوط به‌ جنگ‌ تحميلى

شرح حادثه  :حوادث ناشى از درگيرى مستقيم بادشمن-توسط دشمن‌ در جبهه

استان: بنياد شهيد استان ‌زنجان

شهر: اداره ‌بنياد شهيد ابهر

 

 

وصيت‌ نامه:

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم


((ان الله اشترى من المومنين انفسهم ...)) سوره توبه آیه111

((خدا جان و مال اهل ايمان را به بهاى بهشت خريدارى كرده، آنها در راه خدا جهاد مى كنند كه دشمنان دين را به قتل رسانند و يا خود كشته شوند. اين وعده قطعى است بر خدا و عهديست كه در تورات و انجيل و قرآن ياد فرموده و از خدا باوفاتر به عهد كيست؟ اى اهل ايمان شما به خود در اين معامله بشارت دهيد كه اين معاهده با خدا به حقيقت سعادت و پيروزى بزرگ است))


درود بر آنانكه در راه خدا گام برمى دارند و سلام بى حد بر پاكان، بر آنانكه به دنياپرستى و آنچه كه انسان را از خدا دور مى گرداند، پشت كرده اند و درود بر مجاهدان واقعى، ياران امام زمان (عج) آنانكه چونان على (ع) روز را بر شب مى رسانند و شب را به روز و همانند حسين بر مرگ سرخ لبخند عشق مى زنند.عشق به حسين و حقيقت، از قلب هر بسيجى زبانه مى كشد كه شايد هر كس تاب درك اين عشق را نداشته باشد. دل كندن از وابستگى‌ها و پيوند قلبى با خدا، عشق به حسين و راه او را دنبال خواهد داشت و آنگاه هنگامه سر دادن آهنگ وصال است كه با آغوشى باز مرگ را پذيرا مى شود.

بنده اى بودم كه در طول زيستنم، آنچنان از فرمان خدايم فرمانبردارى نكردم و آنچنان كه خدا مى خواست، نبودم. ولى از آنجا كه در رحمت خداوند به سوى هر گنهكار و اميدوارى باز است، من هم به رحمت او اميدوارم و از باب تذكر آنچه را كه دلم مى خواهد، مى خواهم بنويسم.

اكنون در ميان صداى خمپاره ها و توپهاى دشمن نشسته ام. چيزى به جزء عشق را در ميان جوانان بسيجى نمى بينم و اين نشانه اوج عرفان و عمل به احكام خداست. چه صفايى دارد كه انسان قدرتى در دست داشته باشد تا بتواند افسار شيطان را در دست گيرد و فقط مطيع فرمان خدا باشد و اين در سايه ترك معاصى و ايمان قلبى به خداست.

الهى! مرا چونان بزرگانى كن كه بجز تو كسى را نديدند و بجز تو بر كسى دل نبستند. اميدوارم آنان كه خود را به فراموشى سپرده اند و به ارزش والاى انسانيت پى نبرده اند، ناقوس بيدارى شهدا را بشنوند و خود را در برابر جامعه مسئول بدانند.

پدر و مادر مهربانم! اى بزرگوارانى كه من هميشه به وجود شما افتخار مى كردم، شما مصداق بزرگان اسلام هستيد كه از اوان زندگى ام زحماتى بى حد در راه رسيدن به كمالم را متحمل شديد. به ياد دارم كه در آغوشتان اشك بر گونه هايتان را كه براى حسين (ع) ريخته شد، احساس مى كردم و اكنون مى خواهم بگويم كه من به بركت اشكهاى گرمتان، عاشق امام حسين (ع) پرچمدار خط سرخ آل محمد (ص) گشته‌ام و مى خواهم چونان مجاهدانى باشم كه خود را تا خدا رساندند.  

مادر جان! با تو عهد بسته ام كه در كربلا راه حسين (ع) را تبليغ كنم. با تو پيمان بسته ام كه در كربلا رهروى چون على اكبر باشم و بايد تو نيز افتخار كنى كه فرزندت حق بودن راه حسين را فهميد و اين را درك كرد. پدرجان! در زندگى برايم زحمات بى حدى را متحمل شدى و اين حكمت خدا بود كه زحمات را به پاى فرزندى مى ريختيد كه در راه رسيدن به كمال جهاد نمود.

پدر و مادر بزرگوارم! خدا به شما امانتى داده بود كه بايد اين امانت را به نحو احسن حافظ مى بوديد و بر شما باد جنة‌الماوى كه امانت را بهتر از آنچه كه انتظار مى رفت، تحويل داديد. نه شما مال من هستيد و نه من مال شما، همه براى خداييم و اين تصميم و اراده انسان است كه بايد امانت الهى را به نحو احسن تحويل دهيم. و فكر نمى كنم اشك ريختن، براى سرباز امام زمان كه در راه حسين جهاد كرده، معنايى داشته باشد. با همه اينها مى خواهم، حلالم كنيد تا سبكبال باشم.

برادران عزيز و مهربانم! اى سربازانى كه طريق زندگيتان هميشه برايم الگو بوده است و در دنيا چيزى بجز محبت و نيكى از شما نديدم. مى‌خواهم صادقانه در راه خدا باز فعاليت كنيد و بيرق اسلام را در دست بفشاريد تا انشاءالله مجال به فرصت طلبان ندهيد. مرا در دعاهايتان فراموش مكنيد و از براى گناهانم از خدا طلب مغفرت كنيد.

اميدوارم روزى فرا رسد كه بيرق اسلام توسط شما فرزندان اسلام در كربلاى حسين برافراشته شود.

خواهر مهربانم! تو كه از اوان زيستت زينب وار بودى و چونان مجاهدان بودى كه در هر سنگر فعاليت داشتى، اميدوارم همانگونه باشى كه خواهر حسين مى خواهد در جبهه هاى مقاومت فعالتر باشيد و سنگرهاى مسجد و دعا را خالى نگذاريد. حجاب شما همانند تيغ برانى است كه هر ريشه فاسدى را مى كند. خواهر مهربانم! در طول زندگى زحمات زيادى بر دوشت انداختم و آنچنان كه بايد نبودم، ولى اميدوارم مرا دعا كنى و برايم از خدا طلب مغفرت بخواهى.  

در اين هنگاميكه آرزو دارم كه پرچم خونين مرا دوستان و ياران فداكارم بر چنگ بگيرند و هرگز صحنه را خالى مگذارند. سنگرهاى محبت و عشق را در بين يكديگر بيشتر كنند و هرگز مسجد و پايگاه را خالى نگذارند و {به} بهانه جويان و آنها كه خود را به پوكى زده اند، فرصت ندهند. و اميدوارم هر گونه بدى از سوى اين بنده حقير متوجهشان شده عفوم كنند. سخن زياد، وليكن وقت كم و بيش از اين نمى توانم بنويسم. حق الناس را بر گردنم حلال كنيد. سه روز، روزه نيز دارم. 

پروردگارا! اين جهاد را از من بپذير و به بركت اين عمل گناهانم را بريز. 


التماس دعا          

        


رضا سليمانى (امضاء) فاو .1/2/65


معرفی دانش آموز شهيد رضا سليماني ابهری

 

 

 

نام:رضا 

نام خانوادگی:سلیمانی ابهري

نام پدر: نبی اله                                         

 تحصیلات:چهارم دبیرستان                

 پایگاه مقاومت بسیج :ابهر     

 محل اعزام:  شهرستان ابهر  

 تاریخ ومحل شهادت:1365 فاو

 

 

 

معرفی شهید از لسان مادر بزرگوار ایشان:

در سال 1347 به دنیا آمد و قنداقه شهید طوری بودکه دستهایش از دیگر فرزندان بلند تربود ودر موقع شهادت هم مانند حضرت ابوالفضل (ع) قطع گردید. وی در سن چهارده سالگی برای اولین بارراهی جبهه شد ایشان که برای بار دوم به جبهه اعزام می شدند از او خواستیم امتحان بدهد ودیپلم را گرفته و بعد به جبهه بروند ولی ایشان در جواب گفتند من باید در جبهه امتحان بدهم! وبا برادرش عازم جبهه شدند و آرپی جی زن بودند و برادرش کمک او بود وآنها مستقیما به فاو اعزام شدند ودر عرض سه روز به فیض شهادت نائل شد.

از همان کودکی آثار شهادت در او هویدا بود اما ما نمی توانستیم درک کنیم. در کودکی که به ایشان پول می دادیم پولش را به فقرا می داد. وقتی که نوجوان شد از مدرسه بلافاصله به مسجد می رفت نمازش را میخواند و بعداً به منزل می آمد، وقتی از ایشان پرسیدم چرا وقت ناهار به منزل نمی آیی در جواب گفت میخواهم دو استفاده بکنم هم نمازم را سر وقت بخوانم و هم وقتی دخترهای دبیرستانی تعطيل مي شوند،    نمی خواهم با آنها هم مسير و آنان را مشاهده کنم. روزی نيز سوار تاکسی شده بود چون یک دختر بد حجاب درتاکسی نشسته بود بلافاصله به راننده تاکسی گفته بود نگه دار و پول تاکسی را داده و پیاده به منزل آمده بود.

 


جملاتی از مناجات شهید بزرگوار :

اشک به پای توریختن وکوله ی ثواب را پرنمودن چه صفا و وفایی دارد، این راز که تو را ازخود راضی نمودن چه زیباست و شهادت در راهت، پروردگارا این از رحمت تو  به دور است که بنده ای تشنه را تشنه ترکنی ، الهی در این بیابان دنیا به دنبال آبی حیاتم تا روحم را با آن سیراب گردانم ، جام عشقت، برایم گمشده ای است که دیوانه وار به این ور و آن ور میزنم تا آن را بیابم ، بنده مسکین وگنه کار و خاطی و دلشکسته ای بی ارزشم، خود می دانم که جسم ضعیف و رنجورم تاب آتشت و شلاق هایت را ندارد، دفتر حسابم ،کارنامه سیاهم، اعمال بی پایه ای که در ظاهر عبادت بودند و در پیشگاهت مردود، عرق شرم همراه با دنیایی از حسرت برای من جا می ماند.                            

 

 

 

 

زندگینامه شهید دانش آموز عارف اهل قلم، رضا سلیمانی ابهری

 

زندگینامه شهید دانش آموز عارف اهل قلم، رضا سلیمانی ابهری

شهید رضا سلیمانی فرزند نبی الله در تاریخ  28/6/1347 در شهر ابهر در خانواده ای مذهبی و فرهنگی بدنیا آمد . بعد از گذراندن دوران کودکی پا به مدرسه گذاشت و در دبستان ابن سینا تحصیلات ابتدایی را پشت سر نهاد ؛ سپس در مدرسه راهنمایی امیر کبیر و پس از آن در دبیرستان دکتر شریعتی به ادامه تحصیل پرداخت .

در ایام تحصیل چندین بار بعنوان شاگرد اول و ممتاز از مدرسه و معلمین خود جایزه دریافت نمود و چون از نعمت صوت خوش برخوردار بود ضمن آموزش تجوید و قواعد قرائت و نیز احکام و اصول عقاید و حدیث ، در جلسات مذهبی در مسابقات مختلف قرآن شرکت کرده و چندین بار در مسابقات استانی مقام ممتازی را کسب نمود . او اهل مطالعه بود و مطالعه کتابهای مذهبی را دوست داشت ، نماز و روزه و دعاهای کمیل و توسل او ترک نمی شد ، شجاع – درسخوان – مهربان – دلسوز و خوش خلق بود و به مال دنیا ارزشی قائل نبود .

در سال 1362 اولین بار در جبهه جنگ شرکت کرد. بعد از آن فعالیتهای خود را در زمینه های فرهنگی و هنری از جمله فعال کردن انجمن اسلامی دبیرستان و اجرای تئاتر و سرود و مطالعات آثار شهید مطهری متمرکز نمود  و با فعالیت در پایگاه بسیج به گشت شبانه، آموزش قرآن ، راه اندازی حلقه های معرفتی و برپایی مر اسم دعای کمیل و توسل در مسجد باب الحوائج اهتمام ورزید و با بهره گیری از اساتید به تقویت مبانی اعتقادی و عرفانی پرداخت و وقتی که خود را آماده شرکت در کنکور و امتحانات سال چهارم دبیرستان می نمود ،احساس تکلیف کرد که باید بفرمان امام در جبهه حضور یابد ، بالاخره به آرزوی نهایی خود نائل و در تاریخ 12/2/1365 در جبهه فاو در ادامه عملیات والفجر 8 به دیدار یار شتافت و پیکر مطهرش بعد از تشییع در گلزار شهدای ابهر بخاک سپرده شد و پدر ایشان بعد از شهادت فرزند، منزل خود را تبدیل به حسینیه شهید رضا سلیمانی می نمایند.

لازم به ذکر است از شهید دهها مناجات عارفانه که بيانگر روح تشنه شهادت و شوق وصال به محبوبش است به یادگار مانده است.

روحش شاد و یادش گرامیباد

 


تعداد صفحات : 2 صفحه قبل 1 2